محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

475

اكسير اعظم ( فارسى )

و اندك مشك متوبل ساخته به وى آن رسانند و عند عروض غشى انتياه آن باحلوات طبل و بوق و كشيدن موى بناگوش و غمزه بر عضله‌ى كه ميان ابهام و سبابه است به ضعف و ايجاع و طلاى معده و مفاصل او به ميسوسن و نهادن كعك محلول بميسوسن بر معده بايد كرد و چون افاقه حاصل شود ماء اللحم بنوشانند بعده بگيرند بچه‌ى كبوتر و آن را با نخود درست و اندكى زيره بپزند و چون نيم پخت شود قدرى زيت الفاق بر آن ريزند و به عود خام نيم كوفته و دارچينى و خولنجان متوبل ساخته بپزند تا تمام پخته شود و آب اندك بماند پس قدرى آب كامه و آب ليمو يا آب سيب ترش يا آب به ترش بر آن ريخته به آتش نرم يك دو جوش داده فرود آرند بعده سداب تازه قطع كرده بر سر آن اندازند و بوى آن به دو رسانند و امر به چشيدن آن كنند . و اگر خواهند شوربا و گوشت آن بدهند كه اين شهوت طعام را حركت و قوت را يارى دهد بعده چون متحمل باشد ايارج فيقرا بدهند و الاسنجرينيا و ترياق و امروسيا و دواء الكركم و دحمرثايا فنداويقون يا جوارش به زور بخورانند . جوع المغشى و آن قسمى از جوع است كه صاحب آن بر گرسنگى صبر نتواند كرد و چون وقت جوع در طعام تأخير شود غشى بر آن افتد و قوت آن ساقط شود و فرق در اين مرض و در بوليموس آن است كه در اين معده عائق از غذا نباشد به خلاف بوليموس و سبب اين ضعف شديد در فم معده با حرارت قوى در آن و در جميع بدن است كه به سبب حرارت شديد اعضا لا محاله حرارت معده وقت گرسنگى اشتداد مىنمايد و تخلل ارواح از فم آن بسيار شود و بنا بر كثرت مشاركت ميان قلب و فم معده قلب را نيز ضرر آن مىرسد و غشى عارض مىگردد و چون فم معده و مع لك ضعيف بود هنگام گرسنگى رطوبات رديه بر آن انصباب مىنمايد و در آن وقت عروض غشى را زياده تر و شديدتر مىباشد . و ايضاً به سبب گرمى اعضا تحليل و تقاضاى غذا بيشتر مىشود و معده بنا بر ضعف محود از آن امتصاص عروق تكليف مىيابد و اذيت او بقلب متادى مىگردد و باعث غشى مىشود اين مرض گاهى عقب تخمه‌ى متواتر و افتقار بدن به سوى غذا و ضعف جميع قوى حادث مىشود و چون گرسنگى شدت مىكند مزاج قلب گرم مىگردد و حرارت در آن مشتعل مىشود از آن غشى مىافتد و بيشتر از سوارى كشتى و سفر بسيار در دريا عارض مىگردد يا از عمل بكدو رياضت و تأخير غذا از وقت او به دفعات كثى يا معتاد تناول لحوم غليظ صبح و شام باشد و غذاى خود را به اغذيه‌ى لطيفه مبدل گرداند يا به يك دفعه خفيف بخورد و آن الم رساند قلب او را از جهت انقطاع غذا از آن به حسب آنچه به سوى او مىرسيد پس گرم گردد و صاحب او را غشى بهم رسد و از بعض امزجه آن است كه چون صاحب او گرسنه شود غشى بر آن افتد و علامت اين مرض تشنگى و كرب و لهيب و قبض طبيعت و شدت گرسنگى و عروض غشى اگر وقت گرسنگى طعام حاضر نباشد و وجود ديگر علامات سوء مزاج حار معده كه در تشخيص امراض معده مذكور شد علاج در حالت غشى تدبير افاقه‌ى غشى نمايند چنانچه و رجوع بقرى گذشت و وقت افاقه ازاله سبب كنند و شيره‌ى زرشك در گلاب و عرق كيوره برآورده شربت انار و سكنجبين داخل كرده بنوشند و هرگاه گرسنه شوند همان وقت غذا خورند و غذا نان كه در آب انار و سيب يا شربت فواكه يا آب ميوه‌هاى سرد ديگر مثل به و ليمو ترشى ترنج تر كرده باشند بايد خورد و غذا مىسازند تا وقت گرسنگى دير نشود و يا سكنجبين ساده ده درم و گلاب پانزده درم يا شربت سيب يا حماض هر واحد ده درم در آب سرد حل كرده بنوشند و غذا مزوره زرشكيه و اجاجيه و حصرسيه يا تمر هندى هركدام كه باشد با مغز بادام يا بگيرند آب غوره يا سيب يا به و در آن نان ثريد كرده بخورند . و اگر قوت ضعيف بسيار باشد به چوزه‌ى مرغ دهند و بعد از آن سائر تدابير مبرد كه در علاج امراض معده از سوء مزاج حار گذشت بايد كرد و منع از خواب بسيار و عدم تأخير طعام و تناول طعام بارد بالفعل و القوه مقوى معده نمايند چه طعام حار مرخى معده و مزيد ضعف آن و مورت تشنگى و معين بر تحليل روح و سقوط قوت است به خلاف بارد بالفعل كه آن ببرد فعلى جمع و تشديد معده و بدان سبب ثوران اشتها و جمع حرارت غريزى از انتشار و تكثيف مسام و تقويت قوت و منع روح از تحليل مىكند و سائر آنچه در اوجاع معده‌ى حار گذشت به عمل آرند . طبرى گويد كه شخصى را كه تخمه بسيار عارض گردد و بدن او محتاج به غذا باشد و غذا نيابد از اين جهت قوت او ضعيف شود و صاحب اين علت مضطر است به آنكه ابتدا نمايند در معالجه‌ى او به تقويت معده و تعطير آن تا آن كه معده تقويت يابد و چون معده تقويت يافت و مزاج فم معده او به اعتدال آمد شهوت او به حال مىآيد و تقويت مىيابد و ضعيف مىگردد قواى او به جهت آنكه ممكن نيست استيفاى غذا و بدن محتاج به آن است و شهوت زياده مىگردد و بسا است كه بدان جهت قلب گرم مىشود بخار حاد آن به سوى دماغ مرتقى مىگردد پس عقب گرمى وجع و التهاب در فم معده به هم مىرسد و از آن غشى كه معروف به غشى جوعى است حادث مىگردد و علاج او آن است كه چون كسى را اين حالت به هم رسد امر به ماليدن دست و پاى او به ملايمت و بستن آنها نمايند و پارچه‌ى مبلول بر قلب و فم معده و مفاصل او بيندازند